سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

شروع فصل بودنت

  شادی بودن تو از شادی دیدنت بیشتر بود. از روزی می گم که فهمیدیم تو هستی و تو فصل جدیدی بودی اما با اومدنت برای مامان 3 ماه سختی را به همراه داشتی و من سختی ها را به خاطر عشقی که به تو داشتم پشت سر گذاشتم و با این امید بود که اولین تکون خوردنات را احساس کردم و من دیوانه وار عاشق اون لحظه بودم و بابا را بگو که دقیقه ها دستش را روی شکم مامان می ذاشت تا تو را احساس کنه و وقتی تکون می خوردی یه عالمه بوسه برات پست میکرد. روزها گذشتن و تو بزرک و بزرگ تر شدی و مادر جون خیلی زحمت کشید که من کار نکنم تا خسته نشم تا یه وقتی برای تو مشکلی پیش نیاد . اتاق خوشکل برات درست کردیم و با مامان جون برات وسایل خریدیمو توی اتاقت چیدیم . انتضار هر رو...
27 ارديبهشت 1390